Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
هر آمدنی را رفتنی و هر رفتنی را آمدنی واجب است !! در اینکه هر آمدنی رفتنی دارد شکی نیست اما در اینکه هر رفتنی هم آمدنی دارد جای بسی شک و تردید است !!!
این نوشته قسمتی از اولین نوشته ی من بود توی این بلاگ!! البته امیدوارم آخرینش نباشه!!
داستان زندگی من یه چیز تو مایه های فیلم هندیه !! یا شاید بهتره بگم فیلم ایرانی ! جالب و باور نکردنی....
(پسری فعال و باهوش و پر انرژی و خرخون!!که بعد از اومدن به راهنمایی تقریبا بیخیال درس شد و بیشتر زندگیش توی رویا سپری شد ....... تا اومد دبیرستان و از کامپیوتر خوشش اومد !! یه مدت کارش شده بود شب و روز گیم نت ... به بیشتر بازیا حسابی وارد شده بود .... اونجا با چند تا آدم بد آشنا شد و یه مدت رفت با اونا که زمینه ساز خیلی از کارای بدش شدن!! ولی از اونجایی که هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزی روزگار وصل خویش !! به کمک چند تا از دوستای خوبش از اونا جدا شد توی ایام محرم که واقعا معجزه ی حسین بود!!! دوباره شد همون پسره مذهبی و فعال و پر انرژی ...... توی همین ایام بود که عاشق شد ...عاشق دختری که همش بهش دروغ گفت و اونو از هر چی دختر بود بعد ها متنفر کرد ... تا اینکه کنکور رسید و اون پسره شب و روز توی فکر اون دختر .. فکر اون هیچ آرامشی واسش نذاشته بود تا کنکور تموم شد .. همون تابستون با دختره ماجرا رو تموم کرد گر چه یه حس عشق و نفرت داشت بهش !
ولی دیگه فراموشش کرد .... تابستون دیگه به همه بدبین شده بود به هیچ کس اطمینان نداشت از بس بهش نامردی کرده بودن ...... کارش شده بود شب و روز توی اتاقش آهنگ چاوشی گوش کردن ..... تا نتایج اومد و یه شک جدید بهش وارد شد ... خواست بره مهندسی کامپیوتر که خیلی دوسش داشت و قبول شده بود اما خونوادش مخالفت کردن و اون بناچار دوباره موند و از اول شروع کرد ... خیلی کم حوصله ... تا اومد یه بلاگ زد و کم کم حاطرات بدش رو فراموش کنه
اخلاق خوبشو زیاد و اخلق بدشو کم کرد تا یه کم آروم تر شد ولی هر کاری میکرد هنوز خاطات عشق قدیمیش تو ذهنش بود کسی که 9 ماهی میشد ازش هیچ خبری نئاشت ... خیلی ها بهش گفتن برو با یه دختر دیگه تا اون چایگزین عشق قدیمت شه ... ولی اون حالش از عشق و دختر به هم میخورد ...اومد خودشو با نت مشغول کرد !! یه دفعه یکی از دوستاش بهش یه حرفی زد و این زمینه ساز این شد که بیاد یه سایت بزنه و اسمشو گذاشت آفتابگردون !! رفت بهترین فضا رو واسش گرفت و کلی خرجش کرد .. خیلی ها بهش میگفتن دیوونه ای! ولی این واسش ارزش داشت چون داشت جایگزین عشق ثابقش میشد حتی اگه واسه چند ماه فکر اونو از سرش بیرون میکرد واسش ارزش داشت .....
تا اینکه دید وقت زیادی نمونده واسش تا ... تصمیم گرفت از آفتابگردون هم خداحافظی کنه و ...........)
امروز روز خداحافظیه .....
خدا کمک کنه چند ماه دیگه بر میگردم و ........
اینکه چه آینده ای در انتظارمه ودمم نمیدونم !! اینقدر آدم عجیبی هستم که خودمم از کارای خودم سر در نمیارم ولی مطمعنم اینقدر اهدافم بلند پروازانن!! که نمیخوام توی سکون بمونم ... یه دکتری که تو مطبش بشینه و مریض ویزیت کنه واسه من مسخرن .... این چیزا منو ارضا نمیکنه ... این کارا واسه من خیلی کوچیکه ..... من باید بهترین باشم ....بهترین توی کارای خوب و توی این کره ی خاکی و امیدوارم خدا هم مثل همیشه کمکم کنه و با نشونه هایی که نشونم میده راه ستاره شدن رو بهم نشون بده .....
دعا و انرژی مثبت شما دوستای گلم همیشه همراهه منه....
اینم یادگاری زمانی که نی نی بودیم و واسه خداحافظی اینو به میگفتیم!!!!

گل سرخ و سفید و ار غوانی فراموشم نکن تا میتوانی

به امید نوشتاری ! دوباره!!!!
یا علی
8 ماه گذشت از جداییمون .... از جدایی من و کسی که واسش میمردم!! یه شبه تصمیم گرفتم همو تنها بذاریم!! هیچ جوری نمیتونستیم از هم دست بکشیم!! تا اینکه شب آخری که زنگ زد من پارک آزادی بودم! دلم خیلی از دنیا پر بود بهش گفتم چقدر دوستم داری ؟ گفت قدری که هر کاری بهم بگی واست انجام میدم!! گفتم اگه دوستم داری دیگه بهم زنگ نزن اس ام اس نده و منم همینکارو میکنم !! عشقمون باعث شد بتوینیم همو فراموش کنیم و گرنه هیچ راه دیگه ی نبود فراموشش کنم ... که البته فراموشش که نکردم تو یادم هنوز زندس!! ولی دارم سعی میکنم عشق رو با نفرت جایگزین کنم بلکه از ذهنمم پاکش کنم ... عشق نرسیدن هست نه رسیدن!! حالا چی شد بعد این همه وقت دوباره ازش نوشتم
!! داشتم نامه هاشو میخوندم !! نامه هایی که واسم مینوشت.... بیخیال!!
*در اقدامی بی سابقه میخوام با دنیای نت و این فضای سایبر!! واسه چند ماه خداحافظی کنم ......
واسه سایت آفتابگردون چند تا مدیر انتخاب میکنم و خودم فعلا میرم .......
احتمالا تابستون بر میگردم و غوغا میکنم با پروژه هام !!
*شیراز چقدر هوا دم عید خوبه!! جای .... خالی
*انتخابات و ..........دیگر هیچ!!!
*دوست داشتم یه سر برم مشهد ولی نشد!!!
*یه تیم طراحی وب و برنامه نویس با یه تیم علمی فعال نیاز دارم !! تا تابستون!!
*خدایا دیگه امسال راحتم کن!!
* شاید بعد از خداحافظی از دنیای 0 و 1 باشگاه بنسازیم رو شروع کنم !!!
*احساس میکنم در حال فورانه !! میخوام استعداما منفجر کنم !! عشقم کامپیوتره میدونم اگه ادامه میدادم یه میل گیلتس!! از کار در میومدم!!
*وای اینجا مینویسم تا تابستون یادم نره !! باید آژاکس رو یاد بگیرم ..... یه کم ربوتیک ....بدنسازی رو تکمیل میکنم تا به یه فیتنس برسم!! وای چقدر دوست داشتم میرفتم توی صنایع موشکی !! خیلی دوست دارم ....
ولی فعلا بیخیال تا 3 ماه دیگه
* سربازیم که کارت معافیتم اومد !! الان میتونم هر جای دنیا برم ولی شیراز رو با هیچ جا عوض نمیکنم!!
فعلا بسه !!
اول از همه از 12 بهمن شروع کنم!تا حالا فکر نکرده بودم چرا امام رو دوست دارم من که اون زمان نبودم! چرا فیلم سریالای تلویزون رو اصلا نمیبینم ولی تا میبینم فیلمای اون سالای انقلاب رو نشون میده میپرم پای تی!وی!
تا اینکه امروز نشستم با خودم فک کردم ! اول گفتم شاید بخاطر اینکه یه کوچولو تمایلات آنارشیستی دارم ! ولی دیدم نه اینجوریا هم نیست!! تا اینکه یه بار دیگه که فیلما رو دیدم با خودم گفتم این بار دقیق تر نگا کن ببین چی از امام به دلت نشسته !! تا بالاخره پیداش کردم ! دیدم چه ساده مثل بقیه مردم . روی یه صندلی عادی ... توی بهشت زهرا میون مردم نشست و با لحن خود مردم باهاشون صحبت کرد
مردم بخاطر همین که از جنس خودشون بود دوسش داشتن ...
و البته صحبتاشون که همیشه تامل برانگیزه و هیچ وقت کهنه نمیشه :
« ملت ما باید خودش سرنوشت خود را تعیین کند .

چرا ما باید تاوان انتخاب پدرانمان را بدهیم .

مگر صحیح است که پدرانمان سرنوشت ما را تعیین کنند .

ما می خواهیم سرنوشت خودمان را خودمان تعیین کنیم .

...»

پخش سخنرانی آیت الله خمینی از شبکه دو و سه سیما

نقل به مضمون
اون فیلم تموم شد و من رفتم دنبال کارام !!به یادم افتاد که قبل از اون داشت جلسه قوه قضایی رو نشون میداد
سالن اینقدر خشکل بود که نگو!! هر مبلش چند ملیونی میرزید!! آقایون همچی تکیه داده بودن به مبل ها و اونا رو گرفته بودن که نگو! شاید میترسیدن باد بیاد و ببرتش این پست و ریاست رو !! وقتی مبل ها رو با صندلی که امام روش نشسته بودن مقایسه کردم نتونستم جلو خندم رو بگیرم!! بی اختیار گفتم ای دل ببین تفاوت از کجاست تا بکجا!!
حالا قوه قضایی قوه ای هست که باید عدالت رو برقرار کنه و باید از دل مردم فقیر خبر داشته باشه!!
اینا کی میتونن از اونا خبر داشته باشن !! حالا باز خدا پدر رییس جمهور و خیلی از وزیر وزرا رو بیامرزه که حداقل حتی اگه از ته دلشون نباشه ! مردم رو یه کم دلخوش میکنن!! وزیر کشور وقتی گاز قطع شد گاز وزارتخونه رو هم قطع کرد !!
لازمه ی بقای هر انقلاب انقلاب درونیه وگرنه بعد از چند سال اینقدر انقلاب از آرمانهاش دور میشه که دیگه قابل مقایسه نیستن با هم!! ایران باید برگرده به دوران اوجش !! این نباشه که تا فلان کشور یه حرف زد ما خودمون رو خیس کنیم!!!
این از لحاظ سیاست خارجی!! ولی در مورد سیست داخلی:
یادمون باشه زمان انقلاب آدمای معتقد بجای اینکه بیان دختر پسرایی که تیپشون یه کم بعد سوار اتوبوس مفاسد کنن
میومدن با صحبتاشون همه رو اصلاح میکردن!!! نمیومدن دختر پسری که فقط بهم سلام میکردن رو ببرن کلانتری !!
ایشالا که همه چیز درست شه!!
اصلا اینا به من چه ربطی داشت که اومدم اینهمه اظهار نظر کردم!! میگن سیاست ما عین دیانت ماست!! ولی مشکل ما چیز دیگن!! ما هنوز درست حسابی دیندار نشدیم بذار بشیم ! سیاست بعدش!!
از خودم بنویسم
مردم از بس یا تو گذشتم زندگی کردم یا تو آیندم !! بذار یه کم تو زمان حال زندگی کنم! یه مدت زندگیم شده نوستاژی!!
یا تو حسرت از دست دادن عشق !! یا بدنبال بدست آوردن عشق!
تصمیم دارم از حالا به بعد بجای رویاپردازی رویا هام رو عملی کنم!! واسه اینکار شروع کردم به چند تا کار واسه شبا
که از کتابخونه و باشگاه برمیگردم خونه و پرکردن چند ساعت قبل از خوابم!!
اول اومدم چند تا دوست پیدا کردم در زویمه روبوتیک که بتونن کمکم کنن!!
یه سایت زدم که البته مقدمه ای هست واسه یه پروژه ی بزرگ دیگه که از تابستون میخوام شروع کنم !!
البته خیلی نمیرسم بهشون برسم !!امیدوارم موفق شم تو همه کارام و راندمان استفاد از استعدادام رو از 0 درصد ببرم به 100 درصد!!!!
اینم سایت آفتابگردون دوستان عضو شن اگه همکاری هم در بخش های مختلف از دستشون بر میاد دریغ نکنن!!!
http://www.aftabgardoon.com
البته بیشتر در زمینه های علمی و ربوتیک و نجوم ! پزشکیش رو هم که بزودی راه میندازم!
ببینم میتونم از این 1 ساعت بیکاریم آخر شبام یه پروژه ی جالب از کار در آرم!!
Morning Mist

 


چند روز قبل داشتم یه جا یه حکایت میخوندم نوشته بود :
روزی در یک مجلس عده ای نشسته بودند و فردی در بالای مجلس روضه میخواند در این جمع دید یک نفر به شدت هر چه تمام گریه میکند رو به مردم کرد و گفت ای مردم ایمان را از او یاد بگیرید که با هر حرفی که من میزنم گریه میکند
و از او خواست تا به مردم بگوید چگونه به چنین درجه ای رسیده است!
فرد بلند شد و گفت : من نمیدانم چگونه به این درجه رسیدم ! ولی بزی داشتم که مثل شما ریش سرخی داشت و البته مدتی پیش مرد !با هر جمله ای که میگویید و ریشتان تکان میخورد من به یاد او میافتم و زار گریه میکنم!!!
این حکایتو نیاوردم که بخوام به کسی توهین کنم یا تیکه بپرونم ! بیشتر واسه این بود تا یه سری چیزا رو بیشتر بفهمم و درکم بره بالاتر! راستش این مدت محرم چند باری که رفتم مجلس دیدم همه دارن گریه میکنن
نمیدونم اینا بخاطر امام حسین گریه میکنن یا بخاطر مشکلات زندگی خودشون ! ولی به هر صورت یه جورایی حسودیم میشد که چرا من اینجوری نیستم مگه من کم غم دارم !! چرا گریم نمیاد !!خواستم به غمام گریه کنم گفتم بیخیال!
نشستم روز عاشورا رو تو ذهنم ساختم دیدم جدا مردی میخواد آدم اینکارو کنه !! بیاد و پا بذاره رو کل زندگیش فقط به خاطر یه حرف اونم این که زیر بار ظلم نره ... و بخاطر اینکه اسلام از مسیر اصلیش منحرف نشه ..... حالا ما داریم چیکار میکنیم همش گناه همش .......... خدا خودت ببخش و اصلاح کن
تصمیم گرفتم از امسال چند تا از عادتای بدم رو هر سال محرم واسه همیشه بذارم کنار!! امسال نوبت دروغ و غیبت بود!!
تا ببینیم سال دیگه نوبت چیه
اینجوری توی چند سال میشم آدم رویایی خودم!! مگه امام حسین اینا رو نمیخواد ! مگه دین اینا رو نمیگه!
مگه امام حسین قیام نکرد که اسلام از مسیر اصلیش کنار نره که به کسی ظلم نشه ....
حالا چرا به هر کی ظلم میشه بیشترشون حرف نمیزنن چرا همه ساکت میشن ..... پس شد هر سال باید چند تا ویژگی از ویژگی های امام حسین رو به خودم اضاف کنم و یه سری از بدیامو حذف کنم ........ایشالا میریم ببینیم به کجا میرسیم البته به کمک خودت حسین جون!!
یه چیز دیگه که واسم این مدت جالب بود این بود که عزاداریا بعضاشون واقعا جالب بود یعنی من که از بعضاشون گریم میگرفت و از خیلیاشون خنده!! طبلایی که انصافا فقط رستم میتونست ببرتشون و کارشون از گاریم گذشته بود
و خیلیا سوار نیسان! بودن!!
آمپلی فایر ها و سیستم های صوتی همچی باس میدادن به بعضی از دسته ها که آدم نمیدونست هد بزنه یا سینه!!
بعضی از مداحا هم که از گرو ه های هوی متال صداشونو کلفت تر میکردن!! یه صحنه رقابتی شده بود که واقعا.........
یه هییت دیدم که اعضاش هر کدوم یه وسیله موسیقی دستشون بود فک کنم مداح نداشت!! 10 تا سنج چند تا طبل کلی از این سنج کوچیکا !!ولی چیز عجیب تر این بود واسم از این بوقها هست تو ورزشگاهها واسه تشویق تیما !! طرف داشت اینا رو میزد!! من آخر نفهمیدم این گروه کنسرت بود یا دسته عزاداری!!
ولی با این پیشرفتی که توی دسته ها دیدم مخصوصا اندازه طبلا اگه یه وقت زمان بچه های ما طبل رو با هلکوپتر حمل کنن و یه ربات گنده بیاد طبل بزنه نباید خیلی تعجب کرد!! یکی نیس به اینا بگه خب یه ذره یواش تر ارادتونو به آقا ! ثابت کنین!!
تسلیت و شب بخیر!!

نبودی تو آنکس که من خواستم...تو را با خیال خود آراستم...    خیالی که در زلف تو تاب ریخت...

بر اندام تو نور مهتاب ریخت...خیال من است این که از سینه ای...     بپرداخت تابنده آئینه ای...

خیال من است این که چون بنگری...تو را آفریدست از مخملی...منم آنکه اندیشه را باختم...

چو گوهر به پای تو انداختم...تو را همره شاهباز خیال...((ندانسته))بردم به ((عرش جمال))...

ز گلها بسی مایه انگیختیم...به صد رنگ طرح تو را ریختیم...عروسانه بردم به قصری ز نور...

نشاندم تو را بر سریر بلور...نهادم گل ماه بر دامنت...نگین ستاره به پیراهنت...نشاندم به گیسویت الماسها...تو را بستری دادم از یاس ها.............

تو کی بودی انسان که من گفته ام؟... منم آنکه(( خس)) را ((سمن)) گفته ام...کجا چشم تو جام

میخانه هاست؟... کجا رقص تو رقص پروانه هاست؟... به دندان تو برق الماس نیست...

به موی تو عطر گل یاس نیست... کجا مرمرین ساق و سیمین تنی؟... تو فرزند اندیشه های منی...اگر روی تو لطف گلشن گرفت؟.... لطافت ز اندیشه من گرفت... که از عیب

تو دیده بر دوختم...هم از آتش شاعری سوختم... بتی ساختم از تو چون بت پرست...

 کنون آن

بت مرمرینم شکست...

من از یک عروسک بتی ساختم.... قماری عجیب بود و من باختم......

                                                                             مهدی سهیلی

این مطلب نوشتن این بارم هم عجب قصه ای شد در نوع خودش !!
اولش میخواستم با یکی سر یه بحث دعوا راه بندازم!! که خدا رو شکر تلفنی بحث انجام شد و تصمیم گرفتم تمومش کنم!!
بعدش خواستم در مورد بحران duel-personality و البته چند شخصیتی بودن خودم و بعدش مشکل اسکیزوییدی که جدیدا پیدا کردم و هیچ کس نتونسته حلش کنه صحبت کنم که تصمیمم عوض شد!! گفتم بهتره ننویسم از مشکلات شخصیم فردا مردم سواستفاده میکنن ازش !!!
یه مشکل جدید دارم که این بار از اون مینویسم.... البته نمیدونم این اصلا تو روانشناس اسم داره یا نه !!ولی من اسمشو گذاشتم دگر گربه بینی....مدتهاست آدمای اطرافم رو آدم نمیبینم .... همه رو گربه میبینم!!!
یه مشت گربه که تا زمانی میبینن با عقایدت جورن یا مثلا با اخلاقت کنار میان یا کس بهتری واسه تنهاییشون نیست!! یا مثلا تا پول خرجشون میکنی... باهاتن تا میبینن سر یه چیزی باهاشون بحث میکنی یه بار باهاشون بد رفتاری میکنی و یا یه مدت دیگه مثل قبل پول به پاشون نمیریزی تموم خوبیهات رو فراموش میکنن تمام زجرایی که بخاطرشون تحمل کردی تموم مهربونیات تموم......................
میخوام برم یه سگ بگیرم .....نه بخاطر اینکه باهاش تو خیابون راه برم و ادا خارجیا رو در آرم عین این بچه سوسولا!!!
نه بخاطر اینکه تا دزد اومد سر و صدا کنه !!! نه بخاطر ه اینکه جلب تو جه کنم و چند تا آدم بهم نگاه کنن و من مثلا ارضا بشم که آره مردم نگاهمم میکنن و عقده های روانیم پر شه!! بلکه فقط بخاطر این که یه مدت ازش نگهداری کنم و باهاش مهربون باشم و غذاش بدم و بعد از یه مدت ببینم اگه بعد از این خوبیهات داد زدم سرش بهش غذا ندادم !! پا نشه بره با یکی دیگه!! واسه خودم بمونه ... بعد از یه مدت مهربونیام رو فراموش نکنه... و من بشینم و بگم خدایا شکرت که یه موجود با معرفت و وفادار آفریدی که کینه به دل نمیگیره!! و گربه صفت نیس!!!
کاش آدمای دور و برم !! کاش اون بیمعرفت که پاشو گذاشت تو زندگیم سگ بود نه آدم نه گربه.....

A Dog in Full

خب خدا یه هفته دیگه هم به ما اجازه ی زندگی داد و نذاشت فرشته ی مرگش بیاد منو ببره اونجا!!! احتمالا واسه اینکه اون بنده خدا هم بیکار نمونه فرستادش بره یه بنده خدای دیگه رو .............
چی شد حالا اینجوری حرف زدم!! آخه دیشب موقع خواب یهو بفکرم رسید اگه الان بمیرم چی میشه!! اون دنیا باید چیکار کنم!! جهنم یا بهشت!! یا اصلا برزخ!! یا شایدم هیچی........
بیخیال اینا!! میترسم شما هم برین تو کف فرشته مرگ!!!!
این هفته بعد از کلی حساب کتاب دیدم این روزی 1 ساعت که معمولا میام پای نت با این dial up خیلی وقتم هدر میره!!
تو همین سایت روزنامه جام جم هم بخوام روزنامه بخونم دیوونه میشم!! تصمیم به Adsl 2 گرفتن گرفتم!!!
خلاصه پدر رفتن چند تا isp پرسیدن لسیت فیمتها خیلی جالب بود!! با هم دیگه کلی فرق میکردن!! به هر حال رفتیم و یه شرکتو انتخاب کردیم گفتن چند روزه وصل میشه ولی با گذشت 80 ساعت اینا اگه شما دیدین ما هم دیدیم!! اینم نمونه بارز یه جامعه کاملا قانونمند!!!
بعدش رفتیم یه رم دیگه بذارم رو سیستم که اینقدر هنگ نکنه!! بجای ddr1 رفتم ddr2 گرفتم!! کم مونده بود مادر برد رو بزنم بشکونم!!
با کلی ذوق و شوق دیدم سیستم بدتر از قبل شده!!
اومدیم یه ویندوز xp نصب کردیم! ولی اینبار از sp3 که حداقل حفره های امنیتیش یه کم کمتر باشه!!
راستی یه چیز جالب دیگه!! کسی تا حالا ویندوز رو فلش نصب کرده!! آخه اگه مادر برد تون usb boot قبول کنه اینم تجربه ی جالبیه در نوع خودش!!!
دست راستمم که از وقتی تو باشگاه پرس سینه میزنم درد گرفته!! واسه قلبمم که قرص پراپرانولول میخورم!! اگه زندگی همینجوری ادامه پیدا کنه فک کنم خیلی طول نکشه که فرشته خانوم <اجل>بیاد سراغم!! امیدوارم پسر باشه!! آخه از دخترا هیچ خوشم نمیاد .... البته فکر بد نکنینا gay نیستم!!!

Castle Stalker reflected.